سلطان محمد مطربي سمرقندي
588
تذكرة الشعراء ( فارسي )
[ 238 ] [ فرهاد تامه ] [ زندهء 1013 ق / 1604 م ] فرهاد ، جناب امارتمآب فضايل انتساب مقبول خاصّه و عامّه ، ميرزا فرهاد تامه ، اسم سامى خود را تخلّص اشعار گرامى گردانيده ، عرايس نفايس معانى را محلّى به حليهء نظم گردانيده ، حسن سخندانى را زينت مىدهد . از شعراى دلپذير بىنظير بوده و به خيالات رنگين ، دل ارباب تمكين مىربوده ، فرس فراست لطيفش در قوافى تنگ ، چون ميدان وسيع ، تكوپوى مىنموده . طبع دقيق داشته ، دقيقهاى از دقايق ، دقّت را نامرعى نمىگذاشته ، تحصيل اعمال معمّايى را ، تكميل نموده و در انقاد معانى معمّيات مشكله را بر وجه تسهيل مىگشوده و مضمون را عجايب نيكو مىبسته . بعضى از فضلا او را در اين باب عديل خواجه آصفى مىدارند . با وجود سليقهء شاعرى ، از علم هيئت و نجوم نيز ، صاحب وقوف بوده و در اين فن اسلوبش به علّامهء قوشچى مىمانده و حالا كه شهور سنهء ثلاث و عشر و الف است ، در ولايت بلخ در سلك امراى عالىمقام شهريار مهر ركاب سپهر جناب ، ولى محمد بهادر خان - خلّد اللّه ملكه - انتظام داشته ، طبع خوب دارد و اين دو غزل قافيه تجنيس ، از گفتار سليس اوست : غزل : ز ميكده سوى ميخانه در شباب شتاب * شراب نوش و گرو كن پى كباب كتاب هرآن سؤال كه باشد ز مشكلات تو را * دهد زبان صراحى روان چو آب جواب درى مراد ز پير مغان طلب كه سپهر * بود ز بحر دل آن فلك جناب حباب نسيم باده از آن لب چو بگذرد سوى دشت * به تشنگان شود آنجا همه سراب شراب ز خوى آن رخ و عارض چه حظّ رقيبان را * تنيده بهرهور از نكهت گلاب گلاب غنيمت است تماشاى گلرخان « فرهاد » * كه دمبدم شود اين ديدهء پرآب تراب عزل : خوش آيد ز سرو روانت روايت * ز لعل لب دُر چكانت حكايت